بعضي چيزا تو سرما خيلي ميچسبه، مثل خوردني هاي گرم؛ لبو، چايي، باقالي و...
اون روز هواي قم حسابي سرد بود، منم که فراري از پوشيدن لباس گرم، حسابي ميلرزيدم. وقتي از دفتر توسعه اومدم بيرون فکر يه راهي براي گرم شدن بودم که پسرک باقالي فروش را مثل همه روزهاي سرد سرکوچه بيگدلي ديدم. بخار باقالي هاي گرمش به هوا ميرفت. قدمهام رو بلند تر برداشتم و خيلي زود خودم را بهش رسوندم.
- آقا پسر! نيم کيلو باقالي بده.
پسرک يه بسم الله گفت و ظرف نيم کيلوييش را پر از باقالي کرد. به اين فکر ميکردم که ميتونم تا خونه ظرف باقالي رو تو بقلم بگيرم و حسابي گرم بشم. پولش را از کيفم در آورم دادم. پسرک آروم و بي ريا ياعلي گفت و پول را گذاشت تو جيبش. فکر ميکردم باقالي گرمم ميکنه اما ياعلي پسرک انقدر گرمم کرده بود که ديگه احتياجي به باقالي نداشتم.
...يا علي.